السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
36
سيره معصومان ( فارسي )
حضرت را نيز باقى نگذاشتند ، و بدين ترتيب بود كه هراسى از آنها به وجود آمد و كينهء آنان در دلها بر جاى ماند . با توجه به روشى كه اين چنين افرادى از خود نشان دادند امام حسن ( ع ) چگونه مىتوانست به آنها متّكى باشد و با اعتماد بر ايشان در ميدان كارزار شركت كند ؟ در اين اثنا گروهى از سران قبايل پنهانى به معاويه نوشتند : ما سر به فرمان و گوش به دستور توييم ، و به وى اعلام كردند كه آماده هستند كه به سوى آنان بشتابند ، و بر عهده گرفتند كه امام حسن ( ع ) را آنگاه كه معاويه به لشكرش نزديك شد ، تسليم معاويه كنند . و آن حضرت از اين نامه اطلاع يافت . شيخ صدوق در كتاب علل الشرايع آورده است كه : معاويه جهت كشتن امام حسن ( ع ) عدهاى جاسوس به نامهاى عمرو بن حريث ، اشعث بن قيس ، حجّار بن ابجر و شبث بن ربعى ، را انتخاب كرد و براى هر يك از آنها نيز جاسوسى به عنوان مراقب برگزيد تا از اين مأموريت سرپيچى نكنند . وى براى كشتن امام مبلغ صد هزار درهم ، لشكرى از سپاهيان شام و يكى از دختران خود را جايزه تعيين كرد . امام از اين امر آگاه شد . زره بر تن كرد و آن را پنهان داشت و بسيار مراقب بود ، و بدون زره هرگز براى نماز حاضر نمىشد . از اين رو به هنگام نماز يكى از آنها كه آن حضرت را هدف نيزه قرار داد مؤثر واقع نشد . صاحب كتاب خرائج مىنويسد : امام حسن ( ع ) يكى از رؤساى قبيلهء « كنده » را با عدهاى مركب از چهار هزار نفر به نبرد با معاويه فرستاد . همين كه وى به شهر انبار وارد شد ، معاويه پنجاه هزار درهم براى او فرستاد و به او وعده داد كه به فرماندارى بعضى از ولايات شام و جزيره منصوب خواهد كرد . ديرى نپاييد كه اين مرد با دويست نفر از نزديكان خود به معاويه ملحق شد . امام با شنيدن اين خبر مردى از طايفهء مراد را به جاى او انتخاب كرد ؛ هر چند كه با وى پيمان بست و گفت چون كوه نلرزد و سستى از خود نشان ندهد ، اما خيلى زود به امام اطلاع رسيد كه او نيز همانند اول فريب خورده و به خيل معاويه پيوسته است . ابو الفرج مىگويد : معاويه كه به قصد عراق به راه افتاده بود در قريهاى به نام ، حبوبيّه ، به محاذات ، مسكن ، وارد شد . در اينجا عبيد اللّه بن عباس نيز در برابر لشكر معاويه فرود آمد . فرداى همان روز معاويه كسى را به نزد عبيد اللّه فرستاد و گفت ، كه امام حسن ( ع ) نامهاى در مورد صلح براى من ارسال داشته و مىخواهد حكومت را به من واگذارد : اكنون چنانچه امروز به فرمان من درآيى ، به همان مقام باقى خواهى بود . در غير اين صورت ، موقعى به اين امر تن در دهى كه مطيع و اسير خواهى بود . از طرفى اگر امروز به فرمان من درآيى ، يك ميليون درهم به تو خواهم پرداخت ، كه نيمى از آن را به نقد و نيم ديگر را در هنگام ورود به كوفه ، در اختيار تو قرار خواهم داد . پس عبيد اللّه شبانه همراه با نزديكان خود به لشكر معاويه پيوست . و چون مردم شب را بامداد كردند امير خود را نيافتند و قبس بن سعد نماز را با ايشان خواند و به كارهاى ايشان رسيدگى كرد . و بعد به ايراد خطابهاى پرداخت و گفت : اى مردم ، از هيچ امرى ترس و بيم به خود راه ندهيد ، و از اينكه حرص و طمع سراسر وجود اين مرد را فرا گرفته هرگز در شگفت مشويد . او كسى است كه نه خود تاكنون به امر خيرى دست زده و نه پدر و برادرش . او كسى است كه پدرش در نبرد بدر با پيامبر خدا ( ص ) به جنگ پرداخت و ابو اليسر كعب بن عمر و انصارى وى را به اسيرى گرفت ؛ و آنگاه كه به نزد پيامبر ( ص ) آورد ، رسول اللّه ( ص ) از وى فديه گرفت و ميان